سنجش و مقایسه دهم صفحه۹۴

تحقیق رایگان سایت علمی و پژوهشی آسمان , تحقیقات دانش آموزی ، فرهنگیان و دانشجویان  اقدام پژوهی ، گزارش تخصصی

این مطلب شامل چهار انشا است :

انشاء یک :

سنجش و مقایسه پنجره و پرده پایه دهم صفحه۹۴

انشا پایه دهم در مورد سنجش و مقایسه  پنجره و پرده پایه دهم

مقدمه: همان چهاردیواریی که من و شما به آن خانه می گوییم تشکیل شده است از در ، پنجره، لوازم آشبزخانه، پرده ، فرش و .. که مایحتاج اصلی یک خانه است.

تنه انشاء: پرده و پنجره دو مکملی هستند که در کنار یکدیگر معنا می گیرد. یکی اجسام را واضح و روشن نشان می دهد و دیگری اجسام را می پوشاند. یکی از چوب و آهن ساخته شده و دیگری با پارچه و میله درست شده است.

پنجره که روی یک دیوار نصب می شود به خانه روشنایی و زیبایی می دهد اما پرده که وصل می شود به خانه امنیت و آرامش می دهد. این دو رابه همدیگر وصل می کنند همیشه پشت پرده ی وصل شده ی روی دیوار پنجره ایی است

که به بیرون راه دارد و از طریق آن می شود دنیا و آدم ها را دید اما پرده که وصل می شود مانند کنترلی است که هر وقت دلت گرفت می توانی پرده را کنار بزنی و بیرون را ببینی تا شاید اینگونه با روشنایی خورشید و زیبایی طبیعت دلت باز شد و در شب هنگام پرده را بکشی و دور شوی از دنیا و کمی آرامش در وجودت سرازیر شود و یا زمانی که از دنیا و آدم ها راه گلو و تنفست بسته شد، پنجره را باز کنی و دوباره غرق شوی در هوای خدایی که در آن بالا نشسته و ما را تماشا می کند.

پنجره به خانه روح می دهد در حالی که خانه ی بدون پنجره تبدیل به زندانی می شود که در آن حبس شده ایی و پرده مانند چادری است برای پنجره که به او امنیت می بخشد و مکمل زیبایش را در کنارش به درستی قرار می دهد.

نتیجه گیری: همه چیز در این دنیا بی دلیل وجود ندارد. هر کدام وظیفه ایی دارد و هر کدام نقشی را انجام می دهند. این انسان است که باید از هر وسیله ایی که در اختیار او قرار می گیرد درست استفاده کند و هر کدام را در جای مناسب و در مکان مناسب قرار دهد مثل قرار دادن پنجره روی دیوار و پرده به پنجره

 

انشاء شماره دو :

پایه دهم صفحه۹۴با استفاده از روش سنجش و مقایسه انشای عشق و نفرت را بنویسید

کارگاه نوشتاری انشا با ویژگی های سنجش و مقایسه

مقدمه: لحظه به لحظه زندگی پر است از حس های مختلف..گاهی غم، گاهی شادی. لحظه ایی خندان و لحظه ایی دیگر گریان… و گاهی قلب پر از عشق و لحظه ایی دیگر لبالب از تنفر و نفرت.

عشق بهتر است یا نفرت؟ عشقی که قلب را مالامال از محبت و علاقه و مهر و دوستی می کند و یا نفرتی که قلب را از کینه و پلیدی سرشار می کند. عشقی که انسان را به سمت پاکی و خوبی می کشاند و قلبش را سفید و نورانی می کند به گونه ایی که تنها خیر و صلاح یار را می خواهد و خوشبختی و سعادتی! یا نفرت را که انسان را به سمت زشتی ها و بدی ها می کشاند و قلبش را سیاه و تاریک می کند به گونه ایی که تنها به فکر انتقام و شر است. مرز میان عشق و نفرت به اندازه ی نخی نازک است که هر لحظه امکان پاره شدن دارد و عاشق را به نفرت و نفرت را به عشق تبدیل کند. به نظر شما کدام یک بهتر است! گزینه اول که سعی کنید عاشق دنیا و آدم هایش باشید و از هر فرصتی برای رغم زدن لحظه های شاد و خاطرات شیرین استفاده کنیم و از زندگی و دنیا و آدم هایش لذت ببریم و یا گزینه دوم که نفرت است و هر لحظه با بداخلاقی و تندخویی دنیای خود و اطرافیانمان را تیره و تار کنیم و هیچ کوله باری جز غم و اندوه و انتقام نداشته باشیم و هر لحظه زندگی برایمان تلخ تر و زهرتر از دیروز باشد و تنها از خود بدی و خاطرات بد به یادگار بگذاریم. زندگی آنقدر کوتاه است که ارزش غم و اندوه و کینه و نفرت را ندارد، تا لحظه های خوب جوانی و فرصت های خوب برای بهتر زندگی کردن را داریم از لحظه به لحظه آن استفاده کنیم و قلب خود را از نفرت پر نکنیم در مقابل آن عاشق باشیم و عشق بورزیم. عاشق خدا، پدر و مادر، عاشق طبیعت و گاهی عاشق زیباترین نعمت خداوند یعنی همسر.

نتیجه گیری: تا زندگی ادامه دارد و لحظات زندگی هر لحظه رو به اتمام است از تمام ثانیه های آن به نحو احسن استفاده کنیم و دل خود را از سیاهی و پلیدی دور نگه داریم.

 

انشا شماره 3 :

مهارت های نوشتاری پایه دهم با موضوع سنجش و مقایسه مرگ و زندگی

پایه دهم صفحه۹۴سنجش و مقایسه مرگ و زندگی

مقدمه:هر چیزی یک مرزی دارد. مرزی که مانند پلی آن دو موضوع را به هم وصل می کند. مرزی که با شکستن آن به کلی همه چیزتغییر می کند

تنه انشا: زندگی سرشار از تضادها و تناقض است که به دنیا رنگ و جلوه ی زیبایی می دهد. یک جورهایی این تضادها زندگی را می سازند. تضاد بین عشق و نفرت، بین خوبی و بدی، بین زشت و زیبا و بین مرگ و زندگی.

بین همه ی این موضوع ها یک مرز باریک وجود دارد. مرزی به نازکی تار مو که ممکن است هر لحظه پاره شود و زندگی را که روی یک خط راستا در حرکت بود بشکاند و به آن موج دهد. اما همین بالا و پایین شدن ها موجب ادامه ی زندگی هستند دقیقا مانند ضربان قلبی که روی مانیتور نقش می بندد و بالا و پایین می رود و درست زمانی که یک خط صاف شود زندگی به اتمام می رسد و مرگ شروع می شود. همان مرز بین مرگ و زندگی! همان زندگی که با پاره شدن ناف از بدن مادر و گریه و اشک شروع می شود و پله به پله و گام به گام گذرانده می شود می گذرد و انسان لحظات شیرین و غمگین خود را می گذراند. گاهی عاشق می شود و گاهی متنفر می شود. زمانی می خندد و زمانی گریه می کند و آنجاست که خط زندگیش بالا و پایین می رود و در نهایت می ایستد. زمانی که ایستاد مرز زندگی به اتمام می رسد و می شکند و خط صاف زندگی دوباره با اشک و گریه شروع می شود و دوباره روح از بدن جدا می شود و باز می گردد به دنیای حقیقی خود همان دنیایی که به ما عاقبت و نتیجه ی زندگی در زمین را نشان می دهد و آنجاست که زندگی ابدی انسان شروع می شود.

نتیجه گیری: زندگی در یک چرخش قرار دارد. بالا و پایین دارد و اوج و فرود. روزی این چرخه به اتمام می رسد و مرگ پیش روی ما قرار می گیرد. مرگ پایان زندگی نیست، بلکه مرگ آغاز دوباره ی زندگی است.

انشا چهار

همه ما او را به عنوان روشنایی خانه،دوست بچه ها و کسی که خانه بی او سوت کور است و بهشت زیر پاییش نیست می شناسیم.ولی ای کاش!! کمی درمورد پدر می گفتند پدر طوریست که هی هست هی هست ولی یک روز  می بینی که دیگر نیست و بدون آنکه خبر بدهد می رود،ظاهرش شکسته نمی شود جسمش هست ولی روحش و تمام تاروپودش صرف خانواده می شود.

من پدر را همانند خودکار می بینم شاید به نظرتان مسخره باشد که خودکار کجا و پدر کجا ولی خودکار هم همانگونه است که هی هست هی هست ولی می بینی یک دفعه ای نیست و برای همیشه تمام می شود؛ظاهرش فرقی نمی کنه همانگونه می ماند ولی ذره ذره وجودش(جوهرش)را صرف نوشتن ما می کند.

پدر نیز همانگونه است تمامی تجربیاتش را برای آموزش و تربیت بچه هایش صرف می کند و جوهر وجودش را برای همیشه !!!

پدروخودکار هر دو درحالی که ما نمی بینیم می سوزند،تمام می شوند و می روند برای خودکار یک جایگزین می شود پیدا کرد ولی پدر هرگز....

پس این دو درحالی که شباهت دارند یک تفاوت کوچک نیز دارند خودکار نمونه دارد ولی پدر نمونه ندارد؛او تنها کسی است می تواند بهترین دوست ما شود ،تجربیات و حرفهایش را نمی توان در سرتاسر جهان پیدا کرد.

خودکارها یکی پس از دیگری می آیند و می روند ولی پدر برود دیگر نمی تواند بیاید.

 

 


سایت علمی و پژوهشی آسمان , اقدام پژوهی , گزارش تخصصی